 |
|
|
|
87/10/23 |
 |
| |
|
" عشق را از عَشَقه گرفته اند و آن گیاهی است که در باغ پدید آید در بن درخت ، اول بیخ در زمین سخت کند ، پس سر برآرد و خود را در درخت می پیچد و هم چنان می رود تا جمله درخت را فرا گیرد ، و چنانش در هم شکنجه کند که نم در درخت نماند ، و هر غذا که به واسطه ی آب و هوا به درخت میرسد به تاراج می برد تا آنگاه که درخت خشک شود ... " . از جمله های کتاب سلوک ، اثر محمود دولت آبادی .

پ ن۱ : اگر من باشم ، تا آخرش ؛ تا اونجا که قصه تموم میشه ، می مونی ؟ ... اگر بمونی ... من هم می مونم ... آره ، مطمئنم که فقط تویی که می تونم به خاطرت تا آخر قصه باشم ... پس ، تو هم باش .
پ ن۲ : امروز شروع کردم .تصمیم خودمو گرفتم باید به دستش بیارم ... آخه تاکی؟اون که نمی تونه منو فراموش کنه ؟ می تونی؟ به خدا اگه بتونی ...۷ سال کمه مگه ؟آره امروز شروع کردم .
|
| |
 |
|
|
 |
| |