 |
|
|
|
87/10/27 |
 |
| |
|
یا حق
" ... به تصویر شکل گرفته در آینه خیره شد ، چروک صورتش ، نشانه ی سختی هایی بود که در زندگی کشیده بود . عقب رفت .و روی صندلی گوشه ی اتاق نشست و آهسته سرش را در میان دستانش گرفت . آرام آرام ، شروع به گریستن کرد ، بی آنکه بخواهد . صدای نفس هایش ، شکننده ی سکوت مرگبار اتاق بود . اولین بار بود خود را تا این حد تنها دیده بود ... "
تسبیح رو دستم مگیرم و می شمارم . 1- لعنت بر خودم . 2- لعنت بر خودم 3- لعنت بر خودم 4-...
هنوز هم میشمارم . 39- لعنت بر خودم . 30-لعنت بر خودم . 31- ...
دهانم از گفتنش خسته شده ، اما دلم ، نه ! 81- لعنت بر خودم . 82- لعنت بر خودم . 83- ...
شمردن تمام شد . 100- لعنت بر خودم .
خودم را لعنت کردم . 100 بار . میدونی واسه چی ؟ ... نه ! نمی دونی ! یعنی نمی خوای بدونی ، ... ما هم واسه خودمون خدایی داریم . عیب نداره ، گفته اند « پرنده های قفسی ، عادت دارند به بی کسی ، عمرشونو بی هم نفس ، کز می کنند کنج قفس ... » . حکایتش ، حکایت منه ... حالا حالا مونده تا متوجه بشی ... |
| |
 |
|
|
 |
| |